Monday، July 21

اندر احوالات ملایان و کشیشان و آخوندان و راهبان و مغان و مارکسیستان و مغ بچگان و صوفیان و عرفان زدگان و عابدان و خاخامان و موبدان

آدم حسابی که ایدئولوژی نمی فروشه!

Saturday، June 21

محمود سایکو و محفل گل و بلبل

- ببین یه حموم می رفتی بد نبود ها
- یه کم دیگه دندون رو جیگر بذار، چیزی تا این یکی چیزی نمونده، می خوام دستم رو اینطوری بذارم رو پیشونیم بگم من متاعی جز آبرو ندارم ... بعدش هم گریه کنم
- وای ممود می فهمن تقلید کردی
- نه بابا کسی یادش نیست
- همینطوری می گم ها، پارسالی غلامحسین می گفت تو هواپیما بوی کفش محمود می اومد
- از بس که این بچه با محبته
- همین رو می خواستم بگم، با هوگو گرم می گیری حواست به غلامحسین هم باشه
- گفتی ها، دیروز داشتیم با هوگو کون کونک بازی می کردیم یهو دیدیم رفت تو لب
- آخی بمیرم
- بچه خوبیه ها ... ولی زود نمی گیره
- آره؟ فاطی هم می گه.
- مثلاً به جمعیت می گیم کی خسته اس؟ ... آخر وقتی همه گفتن دشمن تازه دوزاریش می افته.
- نه!
- آره. توی عراق که دشمن می خواست ما رو بدزده اصلاً نفهمید؟
- کی می خواست بدزده؟
- دشمن!
- کدوم دشمن؟
- کدوم دشمن؟
-کدوم دشمن؟
- تو بگو. کدوم دشمن؟
- اسرائیل؟
- نه!
- آمریکا
- نگفته بودی. همین سفر عراق که می خوای امروز بری؟
- می گم حالا. ما داشتم سخنرانی می کردیم. تقریباً سر "ولیا و حافظا" توی دعای فرج بودیم که دست بردیم به خشتکمون که یه کوچیک بخارونیم، ناگاه، هاله نورپاشید کنج اتاق و ... کی رو دیدیم؟؟
- دشمن
- آفرین. با یه نگاه گرفتیم. قیافه اش عین بوش بود.
- برادرش بود؟
- احسنت. ما تا آخرش رو خوندیم که اینها قصدشون چیه. می خوان ما رو گروگان بگیرن ببرن آمریکا. بعد از ایران پول نفت رو بگیرن. معلوم بود دست کندلیزا رایس هم تو کاره چون اون دفعه آخری توی سازمان ملل لبخندهای بدی به ما می زد.
- شلیک می کردی بهش!
- نه ... ما توی دانشگاه درس خوندیم. به محض اینکه سخنرانی مون تموم شد. گوشی رو برداشتیم، مستقیم، به شوفر طیاره گفتیم: "آشعالا رو بردار بیار پایین، ماهیانه شهرداری هم یادت نره"
- وای ممود. از خلبان هم هنوز ماهیانه می گیری؟
- نه ... این رمزمون بود، یعنی طیاره رو آتیش کن منتظر باش ما اومدیم
- وای باریکلا ممود. من اصلاً نفهمیدم
- ما روی این رمز از زمانی که با بچه های شهرداری بودیم کار می کردیم.
صدای تق تق در
صدا از بیرون توالت:
محمود! با کی حرف می زنی
- هیچی خانم. داشتیم سخنرانی مون رو تمرین می کردیم
- زود باش همه منتظرن. توی عراق هم می آن استقبال. تاخیر داشته باشین بده
- چشم خانوم اومدم. می شه یه جفت جوراب تمیز تو ساکمون بذاری؟
- جوراب تمیز نداری. مسافر خونه رسیدی خودت بشور


لینک در بالاترین

Monday، June 9

Fake orgasmers

لکاته ها در آخرین جیغ و ویغ های فاحشه ای قبل از طلاق، هر جا که گوش بی صاحبی می یابند، تلخ اعتراف می کنند که هرگز با شوهرشان ارگاسم نداشته اند. سی سال تمام مظلومانه تظاهر به ارگاسم کرده اند. بی شک این حق مسلم همه لکاته های فاحشه است. آیا راست می گویند؟ مهم نیست. این دلقکانه، تکنیکی به قدمت اختراع همخوابگی برای جلب توجه است. تکنیک جفت یابی عجوزگان پیر. چیری به تنفر انگیزی عبارت: "تو کلفت تر از همه قبلی ها هستی!" یا " خوابیدن با دیگران اصلاً به خوبی تو نبود!" یا "قبلی ها همه دزد بودند!"
مثل دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه که چون واژن دریده جیم-الف-الف دهان به اعتراف گشوده. در سکوت بنگرید به هیبت پشمالوی دژمش. هیچ مگویید. هیچ مپرسید. نگویید کی؟ نگویید کی؟ همراهشان مباشید. همخوابشان نشوید. باشد که این آخرین لاف هرزه برایشان پااندازی جدید دست و پا کند.

Balatarin link

Saturday، May 31

رستاخیز تمرین در فرم: عکسهایی از چندین و چندمین جشنواره سراسری انتخاب چیز برتر










Monday، April 28

ژانر شناسی خشتکنوشته ها

"تاریک و رازآلود مثل مثلث برمودا، جایی که هیچ کس از آن بازنگشته است."
تک گویی های مهبل-ایو آنسلر

مژده که جماعت فمنیست تن-نویس به کفایت و لیاقت، جماعت فمنیست ناتن-نویس را کسکوب کردند و اهالی جمهوری دموکراتیک فمینیسم وبلاگستان به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدند که خشتک ها را بکنند و بی پرده درباب خشتک بنویسند. شرط لازم و کافی، نگاه زنانه است.
در اینجا در حد بضاعت ادبی حقیر چند سبک عمده این مکتب ادبیات فارسی را معرفی می کنم.

1- بهداشتی-شهوتی ها
به سختی می توان زنها را درک کرد. زنها قادرند موم داغ را روی لنگشان بریزند، بعد یک چنگ موی کلفت سیاه و پوست و خشتک و موم را همه با هم از ریشه به سرعت بکنند. این شوالیه های شجاع با درد نا آشنایند. ساعت ها بی آخ گفتن این کار را ادامه می دهند. در همین حال اگر سوسک بی نوای راه مستراح گم کرده ای ببینند، اگر غش نکنند، جیغ بنفش می کشند. بی شک در اینباره باید نوشت. آنان که نوشتند، دروازه ها به ادب پارسی افزودند. آنقدر که ادبیات مدرن فارسی مدیون پشمهای چیده شده لای لنگ زنانمان است، رمان مدرن غرب وامدار جویس و بکت نیست.

2- سپوخی-تخیلی ها
این ژانر به شدت مرهون تخیلات وحشی آیت الله گیلانی در توضیح مسائل حیض و نفاس است. داستان کلاسیک "جست شهوتی روی عمه در زلزله" شاهکار این ژانر در اوایل انقلاب تلنگری برای اذهان جوانان بود که با نگاه درست در همه جا و با همه کس و همه زمان می توان به وصال رسید. با عمه، توی آسانسور، با خاله، با دایی، توی صندوق عقب پراید هاچ بک، درگیرودار سیل، با مادر و الخ ...
قدرت نویسندگی در این ژانر بستگی به قدرت تحلیل آماری نویسنده دارد. هر چه احتمال غریب تر، نوشته ناب تر. ترکیت های سوخته زن شوهر دار و پسر جوان، مرد زن دار و پیره زن جیگر دیگر طرفداری ندارند. باید به بی کرانه ها شتافت. مثلاً سردار نیروی انتظامی و پنج برهنه نماز خوان!

3- آخ که چقدر نازم من
آگر اداره راهنمایی به دقتی که اینان بدنشان را تشریح کرده اند، فقط یک بار به جاده جالوس نگاهی می انداخت، آمار تصادفات آنجا صفر بود. دقیقاً معلوم نیست اینها زنهایی هستند که مرد درونشان به کون و کپلشان التفات خاص دارد. یا مردهایی که زن درونشان را جخت یافته اند. در هر حال کاملاً واضح و مبرهن است که اینها پسر دبیرستانی های باکره دختر ندیده ای نیستند که از زور استمنا و پرسه زدن در سایت های پورنو در شرف اختگی اند.

4- آلت-وطنی ها
خدا را صد هزار مرتبه شکر که در راستای اعتلای حقوق زنان، به فکر زنان بی پناه ارگاسم ندیده و زجر جنسی کشیده هم هستیم. می دانید چقدر از دخترهای ما تا به حال مهبل خود را در آیینه ندیده اند. انگار بر عکس اسباب و آلات دسترسی به اینترنت، آیینه چیز نایابی است. می دانید هر روزه چند نفر به وبلاگ تن-نویس ها سر می زنند و از لای صدها صفحه وبلاگ مربوط به احوال پرسیهای بی پایان و گیس و گیس کشی های چاله میدانی بخش نظرات و روزشمارهای قرمه سبزی خوران رفیق رفقا به چند خط درباره درد قاعدگی یا ازاله بکارت قبل از ازدواج بر می خورند و مثل انفجار نور به یکباره همه تاریکی های جهل جنسی از جلوی دیدگانشان به کنار می رود. توصیه می شود وقتی در این ژانر از ظلمهای مردهای نرخر بی شعور نکره به دخترهای نازی-گوگوری-مگوری-مامانی-گیلی گیلی-طلا نوشته می شود، با فونت درشت در سر در وبلاگ نوشته شود: خطر نفرت از آلت نرینه در پیش رو!

5- سپوخی-رئالی یا نئورئالیسم شهوتی
شاخص این نوشته ها رنگ و بوی واقعی و عاقبت عبرت آموز آنهاست. انگار دزد دچرخه را در رختخواب فیلم برداری کرده باشند. تم اصلی ازاله بکارت درد آور ولی اعتراف شجاعانه مبنی بر ترک آقا پسر گل گلاب و عدم پشیمانی از دست دادنش (هم آقا هم پرده) است. البته معمولاً به علت ضعف توانایی تایپ فارسی معمولاً انتهای عبرت آموز آنها نوشته نمی شود و به جفت و خیز های اولیه بسنده می شود.

5- اپوزوسیون مخالف لنگ و پاچه
علی العصول این سبک یا بالکل انکار می کند: ما که هر چی لای لنگ گشتیم این شکاف پشمالویی که شما می گید ندیدیم.
یا نصیحت می کند: اگه امام زمان بیاد و وبلاگ تو رو بخونه و محتلم بشه تو خجالت نمی کشی؟
یا خجالت می دهد: تو اگر دختر خودت هیژده سالش بشه می ذاری بره با هفت تا نره خر سی سانتی تو یه رختخواب بخوابه؟
یا به خرج خدا شانتاژ می کند: خدا الهی سنگت کنه، رعد و برق بزنه جزغاله شی که بچه های مسلمون رو از راه به در کردی.
به ندرت بحث قوی فلسفی-اخلاقی می کند: اگه امام زمان ظهور کنه و تو در حال نوشتن وبلاگ باشی و جخت یک حرف از آلت تناسلی زنونه رو نوشته باشی به سرعت ادامه اش رو تایت می کنی تا تموم بشه و به کلمه بعدی برسی یا بک-اسپیس می زنی و پاکش می کنی که آقا نبینه؟
یا اینکه بی سر وصدا لینک وبلاگتان را از وبلاگشان بر می دارند (مصداق عملی عکساشو پاره کردم، نامه هاشو پاره کردم، فکر ...) و از این به بعد شما را در لیست زنان عفیف وبلاگستان ذکر نمی کنند.

موخره
اگر وبلاگی دارید و چیزی از چیزکی که داشته اید یا آرزوی داشتنش را داشتید در آن نوشتید و از تیغ فیلتر جیم-الف-الف فرار کردید. اگر پدر محترم ندیدش و رایانه تان ا را از پنجره به حیاط پرتاب نکرد. اگر شوهرتان یا دوست پسرتان شورت آهنی قفل دار به کمرتان نزد. اگر رئیس دانشگاه ندید و کمیته انضباطی نمره انضباط ثلث اولتان را صفر نداد. اگر دوستانتان جواب سلامتان را دادند. اگر مادرتان ندید و گریه نکرد. اگر همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد. شکر بجا بیاورید و فرصت به هرزگی هدر مدهید. بیست سال پیش جوانان برازنده ای مثل شما اینچنین فرصتی نداشتند.


Balatarin Link

Friday، April 11

دستهاشون



سرگرمی هفته: اگر تونستید دستهاشون رو طوری بچینید که فضای سفید خالی از بین بره!

Balatarin Link

Monday، April 7

سبزه های سفره هفتسین هم فتو سنتز می کنند

" بیایید داستانی را در وبلاگمان بگوییم که رمان نویسان، فیلمسازان، پرده خوانان، نمایش نویسان، داستان گویان، رقاصان کاباره و مجریان تلویزیون آن را از قلم انداخته اند."
میمون بی مغز در غرغرهای بی حاصل

فتو سنتر سی-او-دو چسیدن زیر آفتاب نیست، انرژی درش دخیله! هر چه عمیقتر و شدیدتر، گیاه پرتر از سبزی و ویتامین سی. این روح فتوسنتر که بالاخره دانش بشری انرژی بهش اسم داد، درباره سفره هفسین هنوز کشف نشده . برای مردم آبا و اجداد داری مثل ما، این روح بدیهیه. گفتن نداره که این سفره بیشتر از یک سفره با هفت تا سین بی مضمونه. این روح قبل از زبون باز کردن، خورده، خورده با زمزمه ها مادر به ما رسیده که می گفت: "توله سگ، انگشت گهی ایت رو نکن تو ظرف سمنو".
اما به اندازه ابدیت زمان لازمه که "آنا" خانوم کک مکی مو قرمز ازش سر دربیاره. چند تا از سیخ و ثقال های سفره هفتسین آنا را برمی دارم و میگم:

" دی-وی-دی سامسونگ و قرص ویتامین سی رو نمی شه گذاشت سر سفره هفتسین"

با دلخوری می گه:

"تو گفتی یه چیز لطیف و رمانتیک که با سین شروع بشه. ماعمود (مثلا منظورش محمود، شوهرشه) عاشق دی-وی-دی شه. ویتامین سی هم تجویز دکترمونه"

عاجزانه، دوتا بشقاب، کارد و چنگال استیک خوری رو از سر سفره بر می دارم. می خوام بی خیال شم و برم ولی دو خرمن سبزه دو طرف سفره دلخوشم میکنه:

"تو فارسی استیک با الف شروع می شه، در ضمن سر سفره هفسین چیزی نمی خورن. مثل این میمونه که پاپانوئل رو توی شیر تلید کنی و بخوری."

مثالم به اندازه کافی قبح مسئله رو به آنا نشون نداد. چون این ملت به ذاته کانیبال هستن. بدن پیغمبرشون رو تو خونش خیس می کنن و به عنوان یه کار مقدس می خورند. نه اینکه من شخصاً مشکلی با کانیبالها دارم، میلی به خوردن پیغمبرها ندارم. ولی حتی این ماجرا به اندازه شام شب سال نو شوکه ام نکرد. تنها اون دو ظرف سبزه خندان از گریه کردنم جلوگیری کرد.

"آنا؟ من گفتم سبزی پلو با ماهی سفید. نه اینکه کاهو خورد کنی تو برنج و با خرچنگ سرو کنی"
"تو گفتی وجتبل، رایس و سی-فوود. کوشر مارکت حراج خرچنگ و کاهو بود"

خرچنگ پلو رو که آنا با سلیقه وسترنش بین دوتا ظرف سبزه عزیزم تزئین کرده بود، از سر سفره هفسین برداشتم و گفتم:

"شام رو بعد از سال تحویل می خورن. سر سال تحویل همینطور عین عقب افتاده ها می شینن ذل می زنن به افق رادیو یا تلویزیون، گاهی هم حول حالنا می خونن"
"پس حول حالنا یادم بده"

هیچ دقت نکرده بودم که این دعا چقدر ح داره. بعد از چند ساعتی تمرین، به این نتیخه رسیدم که یاد دادن حول حالنا به یه خانوم با اکسنت انگلیسی اصیل مثل یاد دادن سوره بقره به باگزبانی می مونه، اونم نه با ترتیل، بلکم با صوت. تصمیم گرفتم ترجمه و تلخیص انگلیسی اش رو که با دانش ادبی لکنته ام از انگلیسی و عربی شبیه جمله های تبلیغی فیلم پورنوها شده بود، بهش یاد بدم:

"Oh, moderator of hearts and eyes. Oh, switcher of days and nights. Oh, tranquillizer of mood and feelings, overjoy us with happiness."

نمی شه آقای ماموت رو با یه بطر شامپاین سر سال تحویل سورپریز کنین؟"
"نه! ماعمود هر سال موقع سال تحویل به یاد سفره سال تحویل مادرش گریه می کنه"

بی فایده بود که بگم، که هیچ سفره سال تحویلی عین مال مامانها کار نمی کنه. مامانها به یاد همه غمها و غربتها ی عالم سفره می چینن. مادرها تمام غمهای دنیا، از شهادت بیوولف، فراغ فرزند دلبندشون، خشک شدن شیر فاطی خانوم همسایه تا سوگ دیوانگی بریتنی رو هم زمان تو قلب مادرانه شون حمل می کنن. با مف-مف های نوستالژیکشون، اندماغ چکون سفره هفتسینی تهیه می کنن که عین دستگاه شیردوش از چشمهای اهل خانواده اشک می چکونه. آنای عزیز مو قرمز نمی فهمه که سفره هفتسین یه سفره با هفت سین بی مضمون نیست. آنا! به قول موسی:

11) Thou shall not commit ُSeven Sin

در هر حال حیف اون سبزه های شاداب نبود که سفره هفسین براشون بر پانکرد. آنا متوجه نگاهم به سبزه ها شد. گفت هیچ چی قدر یک فتوسنتز خوب ویتامین سی تولید نمی کنه. آنا بیولوژیسته. می خواستم بپرسم مگه سبزه های سفره هفتسین هم فتوسنتز می کنن؟ ولی بی خیال شدم. معلومه که نه. هفسین رو چه به فتو سنتز. روح هفتسین ریشه توی رگهای وطن پرست ها داره. وطن پرستهایی که بوی کباب تجریش و نسیم جاده چالوس و خاطره نون سنگک های سه راه آذری رو توبره کردند و آواره توی زمین خدا نوستالژی تجویز می کنند.
ولی چه حاصل که چند سال دیگه که احمدی نژاد و بوش و فیدل کاسترو مردند و تویوتا و گوگل و هالیوود همه مرزها رو از بین بردند و دنیا رو بی تیر و تفنگ فتح کردند، شاید من هم مجبور بشم سفره های هفتسین یه بار مصرف آنا رو که می شه آنلاین سفارش داد و حمل مجانی هم داره سفارش بدم. مثل کباب کوبیده های خورخه، کباب پز مکزیکی سر کوچه مون، که با سالسا و چیلی ترتیلا سرو می شه و حداقل بیشتر از بیگ مگ مکدونالد بوی وطن می دن.

آره دنیا به سمت بی مرزی پیش می ره. نمی شه هیچ کاری رو نهی کرد. حتی موسی خبر نداره که کشتن همسایه و سپوزیدن زنش هم اگر توجیه مالی داشته باشد،جایزه. شاید من هم بیخود ناراحتم. شاید وقتی آنا سبزه های عید رو از بیخ با قیچی چید نباید ناراحت می شدم. شاید من هم باید به فتو سنتز اعتقاد پیدا کنم. شاید من هم باید مثل آنا، سرکه سفره رو روی سبزی هفتسین بچکونم و بذارم لای ساندویچ کالباس و فردا نهار بخورمشون. شاید من هم بیشتر از نوستالژی وطن احتیاج به یه غذای پر از ویتامین سی دارم.



Sunday، March 23

سوءتفاهم هر ساله

می شه بپرسم دقیقاً کجای این حرف رو نمی فهمی؟ "حول" یا "احسن الحال"؟

Thursday، February 21

تراژدی تخیلی مردهای پاک

خروسى كه گوشت پخته مى‌خورد حلال و مدفوع آن نيز پاک است.
آقا (ولی امر مسلمین)


مردها موجودات احمقی هستند، سکش با کیفیت را فقط به همسرانشون ارائه می دهند. اونها با معشوقه هاشون حواس پرت ان. آرامش ندارن. اولین فرصت می خوان(باید) فرار کنن. بر عکس، زنها که قدر سکش با کیفیت رو نمی دونن با بوی سیر داغ و پیاز به رختخواب شوهراشون می رن. درحالیکه با ورساچه ای که روز ولنتاین کادو گرفتن دوش می گیرن، صورتشون رو توی چسان فسان بنفش و صورتی گرون قیمت غرق می کنن و در رختخواب عشق که معمولاً یه راحتی نیمدار و شپشو است به معشوقشون می پیوندن. سوراخهایی از بدنشون رو مصرف می کنن که معمولاً بلا استفاده اس (گوش مثلاً). در وضعیتهایی می دن که نادیا کمانچی می تونست براش طلای ژیمناستیک المپیک ببره. صد جور درد خنده دار رو تحمل می کنن و صد جور فریاد دروغکی لذت می کشن. ولی هنوز اولین آه ارگاسم رو نکشیدن که معشوق شلوارش رو بالا کشیده و سر کوچه داره رادیوی ماشینش رو روی رادیو پیام تنظیم می کنه که از وضع ترافیک مدرس خبر دار بشه. اینجا خانوم خانوما به اندازه کافی وقت داره که یه دروغ درست و درمون برای ساعتهای غیبتش برای آقای شوهر جور کنه. آقای شوهر هم تقریباً مشغول همین کاره. کسی درگیر وجدان درد نیست. زنها تا وقتی دلیل دارن مشکلی ندارن. همیشه هم دلیل کافی هست، آقای شوهر کوچیکه، کچله، همیشه در سفره و ... . در عوض مردها مسلح به انواغ و اقسام عذر خواهی ها هستن. تاقبل از گیر افتادن که راحتن ولی بعدش گریه می کنن، عذر می خوان، بالانس می زنن، دروغ می گن و چیزهای عجیب غریب به خودشون می بندن (مثلاً من از نظر روانی در مشکل انتقال از دوره دهانی به آلتی هستم؟!). وجدان وجود نداره. داستایوفسکی ازخودش در آورده.
مردها موجودات احمقی هستن. برعکس زنها که انتظارات خاص رمانتیک از خیانت دارن، مردها انتظارشون از خیانت به یه همخوابگی خشن، یه همخوابه بچه سال، یه همخوابه باکره، یه سوراخ نامعقول، یه همخوابه بد دهن، یه مکان ناراحت یا یه وضعیت ناجور خلاصه می شه. بدی ماجرا در اینه که فاحشه های دوزاری هم دیگه این خدمات رو ارائه نمی دن. عوضش زنهای خیانتکار اگه دچار یه جوجه فکلی با انزال زودرس وشرت شلخته نشن، گیر مردهای خیانتکار با انحرافات جنسی دردناکشون می افتن. بخاطر اینه که آخر عاقبت زنها ازدواج می کنن ولی مردها ممکنه کلکسیونر فیلم پورنو بشن.
مردها موجودات احمقی هستند. حمیت قسمتی ندارن. خیانت می کنن و کل بدنه مردانگی رو زیر شک می برن. باعث می شن که هر زنی بتونه به هر مرد پاکی شک کنه.
مردها ... اوف ... امان از دست این مردها.


Wednesday، December 26

بوروکراسی اسلامی

نامه شماره 1 مورخه صفر-صفر-صفر
از: فدراسیون جهانی فوتبال
به: رئیس سازمان تربیت بدنی، نماینده فیلا، نماینده فیفا، نماینده ایلات، رئیس جمهوری ایران، مقام معظم رهبری، رئیس تشخیص مصلحت نظام، هوگو چاوز، امام جمعه موقت تهران-رشت-اصفهان-تبریز-ارومیه-مراغه، تیم گل کوچیک بچه های دبستان شهید سید محمد باقر طلاچیان نمونه گلاره ای غرب

دوستان عزیز،
لطفاً رئیس و مربی تیم ملی خود را در اسرع وقت به فیفا معرفی فرمایید.

ژوزف بالاتر
رئیس فیفا


نامه شماره 2 تقریباً همون لحظه
از: ایمیل فیفا
به: فیفا
آدرسهای زیر پیدا نشد:
رئیس سازمان تربیت بدنی، نماینده فیلا، نماینده فیفا، نماینده ایلات، رئیس جمهوری ایران، مقام معظم رهبری، رئیس تشخیص مصلحت نظام، هوگو چاوز، نماز جمعه موقت تهران-رشت-اصفهان-تبریز-ارومیه-مراغه



نامه شماره 3 چهل و پنج ثانیه بعد

از: تیم گل کوچیک بچه های دبستان شهید سید محمد باقر طلاچیان نمونه گلاره ای غرب
به: عادل فردوسی پور
عادل جون،
بابا این رئیس تیم ملی و مربی فدراسیون رو باید معرفی کنیم به فیفا؟
شهریار نیاورانی پرسرعت
کاپیتان تیم گل کوچیک مدرسه
....

نامه 75 خیلی بعد
از: محمود احمدی نژاد
به: فیفا و همه مردم جهان
بسمه تعالی
السلام و والسام علی ارواحنا روحی الفدا مثل گدا و کور و کچلا و صدقین. اجل فرج و ...
{حدود سه صفحه عربی}
ولسلام و علیکم و رحمته الله و برکاته

سلامٌ علیکم
در این زمانه که جهان پر است از اشرار و دست درازی و پادرازی . جا دارد که در سال جدید سلطه اخلاق در ...
{حدود ده صفحه}
...
والسلام و علیکم و رحمته الله و برکاته
در اینجا لازم به تذکر است که من وظیفه خود می دانم که در راستای نشر اخلاق اسلامی در فوتبال جهانی با قبول بازوبند کاپیتانی تیم ملی فوتبال به وظیفه الهی-مردمی خود عمل نموده فوتبال جهان را از قعر ظلمت نجات دهم. قابل ذکر است که این مقام برای من هیج گونه منفعتی در پی ندارد. ناهارهام رو هم از خونه می آرم.

محمود احمدی نژاد
کاپیتان اسبق تیم پینگ پنگ رفتگران منطقه سه تهران و حومه



نامه اسپم شماره 89
از: کافی شاپ گمنام در نیجریه
به: همه
بدین وسیله شما برنده سصد ملیون دلار جایزه لاتاری بانک تجاری جنوب آفریقا شده اید. هرچه سریعتر با ما تماس بگیرید تا نسبت به پرداخت جایزه شما اقدام نماییم.
با احترام
دکتر استیو جرج لاوالا
ریاست کل بانک آفریقای جنوبی



نامه شماره 195
از: کیومرث صفاکن رفسنجانی
به: فیفا
با عرض سلام و خسته نباشید حضور ریاست محترم فیفا و دوستان و آشنایان
این اواخر خبر دار شدیم که شما در صدد پیدا کردن ریاست فوتبال کشور اسلامی و فرهنگ اصیل و کهن ایرانی اسلامی ما هستید. بدین وسیله از طرف ملت شهید پرور ایران آقای علی کتول آبادی آسفالتچی را به عنوان رئیس جمهور، کاپیتان تیم ملی، رئیس فدراسیون فوتبال و والیبال و بسکتبال به شما معرفی می نماییم. شایان ذکر است که خدمات ایشان در آسفالت سازی دهات علی آباد منجر به تشکیل تیمهای متعدد گل کوچیک و هفت سنگ آن ایالت و اعتلای ورزش و اسلام و اخلاق ناب محمدی در جهان شده است.

با تشکر و سلام و صلوات به ارواح امام
کیومرث صفاکن رفسنجانی
ریاست کمیته گروه ضد تشکیلات فوتبال انتقالی
پی نوشت: در صورتیکه آقای علی کتول آبادی آسفالتچی مورد پسند سروران قرار نگرفت، بدینوسیله آمادگی خود را برای قبول سرپرست تیم ملی، و رئیس فدراسیون فوتبال اعلام می دارم. در اینجا لازم به تذکر می دانم که هیچدام یک از این مقامات نفعی برای من ندارد و فقط جهت اعتلای بازی اسلامی فوتبال این وظیفه خطیر را قبول می نمایم. درادامه آقای ایوان چوسلاخوفسکی را که تنها مربی واجد شرایط (او از کودکی به زبان رسمی فدراسون فوتبال ایران صحبت می کرده و صحبتهای مترجم رسمی این ادراه، آقای چلانگر را صد در صد می فهمد) به عنوان مربی تیم ملی معرفی می نمایم.



نامه شماره 10745 زمانی نسبتاً دیر
از: فیفا
به: همه
همه عزیز،
علیرغم تماسهای مکرر ما با شما نتیجه قابل قبولی درباره ریاست فدراسیون فوتبال شما بدست نیاوردیم. خواهشمند است هر چه زودتر نتایج را به این فدراسیون اعلام نمایید.

ژوزف بالاتر پسر
رئیس فیفا

پی نوشت: قابل توجه است که مقام ریاست جمهوری، کاپیتان تیم ملی و قائم مقامی ریاست صنف چکمه دوزان تهران مد نظر این فدراسیون جهانی نمی باشد. و در ضمن آقای کتول آبادی مدیر جای دیگه هستند و نمی توانند رئیس فدراسیون بشوند.



نامه 37431
از: کافی شاپ گمنام دیگری در نیجریه
به:
وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، صدا و سيما، نيروی انتظامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات، مصطفی پورمحمدی، قائم مقام وزير وقت اطلاعات، سلطانی يکی ديگر از معاونان علی فلاحيان، مدير کل ازلاعات قم در زمان فلاحيان، فيروز اصلانی، وکيل روزنامه کيهان و محتشمی، مدير مسوول «يالثارات» نشريه انصار حزب الله و مدعی العموم

فقط با 128 دلارسایز عورت خود را بدون جراحی 2.5 اینچ افزایش دهید. با ما تماس بگیرید.
مرکز تحقیقات عورت شناسی جانهاپکینز آمریکا



نامه 37432
از: اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند
به: رهبر معظم و سردبیر وقت کیهان، فرمانده کل نیروی انتظامی و دیگران

با سلام و صلوات بر روح مطهر امام (ره) و ارواح مطهر شهدای حق علیه باطل و پوزش از خانواده های محترم شهیدان و تشکر از دست اندر کاران فوتبال اسلام کشور. آنچه گفتنی بود برادران فرمودند. همانطور که مستحضر هستید در مورد انتخاب مربی های خارجی باید تعهد عملی ایشان به ائمه اطهار و آقا امام زمان پیوسته در مد نظر قرار بگیرد. ولی مسائل اخلاقی دیگری باقی است که در اینجا قابل مطرح شدن نمی باشد. خداوند ان شاء الله به ما توفیق بدهد که پیرو راهشان باشیم و از خدا می‌خواهیم به رهبر عزیزمان طول عمر و سلامتی عنایت بفرماید. تشکر از حضور همة حضار محترم. والسلام. صلوات
اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند
سرگروه شاکیان عماد الدین باغی


نامه 42553
از: علی کتول آبادی آسفالتچی
به: دکتر استیو جرج لاوالا

با عرض سلام و خسته نباشید به آقای دکتر پرفسور دکتر استیو جرج لاوالا ریاست بانک معظم آفریقای جنوبی،
همانطور که مستحضر هستید هم اکنون من در ایران زندگی می کنم و امکان دسترسی به بانکهای خارجی ندارم. ضمن تشکر و قدردانی از بانک آفریقای جنوبی خواهشمندم صد و بیست و هشت دلار از جایزه اینجانب را مستقیماً به مرکز تحقیقات عورت شناسی جان هاپکینز آمریکا واریز نمایید. قابل ذکر است که این عمل فقط در راه اعتلای تحقیقات جهانی صورت می گیرد و برای اینجانب هیچ منفعتی ندارد.

من الله توفیق
سید علی کتول آبادی آسفالتچی

پی نوشت به مرکز تحقیقات عورت شناسی جان هاپکینز: خواهشمندم داروهای افزایش دهنده طول آلت مذکور در تبلیغات مورخه فلان-فلان-فلان را به آدرس اینجانب ارسال نمایید.



نامه 333453 نزدیک به آخر زمان

از: علی دائی
به: ریاست کمیته گروه ضد تشکیلات فوتبال انتقالی
بشملاهلمانلحیم
شلام. علی آقا به من گفته بودن که ملبی شیم ملی مدتی اژشت که معدوم ژشده. ولی تا به حال کژشی ژشر دملین های ما نیومده. حالا ما کال خوتمون لو می کنیم ولی این خداداد که خودژش سن خر پیله است همه اش پیلهن من لو می کژشه. نمی ذاله کله بژزنم. من واقعاً به کمیته تسکیلات فودبال شبلیک می گم ولی به قولی زودتر آقای ژوسلا-چشوسلا-خوسلاخوشسکی معلفی کنن که من دملین هام لو ژیر نژر ایشون برای ژام جهانی 2090 شلوع کنم.
ژچاکل ژشما علی دائی

پاراف: ارجاع شود به آقای چلانگر برای ترجمه


نامه 4242323 زمان آخر
از: عادل فردوسی پور
به: کمک بدن ساز تیم فجر سپاسی

بابا این مربی تیم ملی چی شد؟ رئیس فدراسیون چی؟

عادل فردوسی پور



نامه 0 دوباره از اول
از: بیمارستان امراض مجاری ادرار و خایه تهران
به: عادل فردوسی پور
خوشبختانه حال آقای چوسلاخوفسکی بعد از عمل سخت و کهن ایشان بسیار خوب است و ایشان به محض برگذاری جشن سنتی که برای ایشان در سرسرای کمیته المپیک فدراسیون ورزشهای همگانی برگزار می شود در تمرین های تیم ملی حاضر شوند.
دکتر ذولفقار تیز برش

متخصص امراض ادراری و خایه




نامه 1 کمی بعدش
از: اتحادیه صنف دوزنده کفشهای ورزشی چرمی (دوزندگان چکمه زنانه سابق)
به: مدیر تدارکات تیم ملی
و قاٌمًواً اَسِتعقٍمٍواً عضٍیماً.
"سنت من را راست کنید. خود حضرت"

با سلام و صلوات به ارواحنلفداش. بدینوسیله با افتخار اعلام می دارد که بعد از تحقیقات فراوان این واحد تحقیقاتی-عملیاتی به توانایی ساخت دامن چرمی چشن سنت ورزشی دست یافت. این دامن مدل رقیب خارجی ندارد و با چرم گاو چکمه ای صد در صد ایرانی ساخته می شود. در اینجا از شما دعوت می نماید در پرده برداری دامن جشن سنت مربی محترم مسلم تیم ملی جمهوری اسلامی شرکت نموده و دامن مربوطه را به مربی محترم مسلم تحویل نمایید. قابل ذکر است که این کار برای ما هیج گونه منفعتی در پی ندارد و فقط در پی اعتلای امت و تیم فوتبال شهید پرور هستیم.

کامبیز چکمه دوز شولای شوشتری
رئیس اسبق دوزندگان چکمه زنانه


گفتی قربون چشم بادمیت ...یاد سردار رادان افتادیم

از: سردار رادان
به: همه

مرکز اطلاع رسانی نیروی انتظامی برخی مصادیق نقض کننده و مخالف با امنیت و اخلاق بازی و مربی گری فوتبال برای مربیان تازه مسلمان خارجی را بدین شرح اعلام کرد:
- استفاده از دامن های جشن سنت کوتاه، تنگ، چاک دار و بدن نما به گونه یی که نمایانگر عورت متبرج باشد.
- پوشیدن شلوار کوتاه به گونه یی که قسمتی از پا در بالای جوراب و کفش میخ دار نمایان باشد و یا استفاده از جوراب به جای شلوار بلند.
در پایان
انتظار می رود تا سازمان ها و نهادهای متولی ما را در این امر یاری نمایند و بیش از پیش شاهد جامعه یی امن و مستعد برای دیگر فعالیت های اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی-جنسی-ورزشی و سیاسی باشیم.

سردار احمد رضا رادان
فرمانده تهران بزرگ
(نیروی انتظامی)




نامه یکی مانده به آخر
from: Ivan Dimitriov Chosklakhospskhy
to: Amnesty international
Dear Secretory general of Amnesty international,
Help! They are killing me. They are chopping me off piece by piece, starting from my penis. They are crazy. They have me to run in a soccer field while I'm bleeding from my penis. Please Help.
I. D. Chosklakhospskhy
Beauty pagent consultant

ترجمه نامه تشکر آمیز سر مربی مسلم تیم ملی فوتبال جیم الف الف به مقام معظم رهبری

با سلام و خسته نباشید به مقام معظم امین و امان رهبری
در اینجا با تشکر فراوان از شما و ملت شهید پرورتان دست گرم اسلام را که به من فشرده شد می بوسم و آرزو دارم که دست متجاوزین و بد خواهان و دشمنان از این مملکت و مذهب الهی هر چه زودتر کوتاه شود.

ایوان شوخلاسفسکی
سر مربی تیم ملی فوتبال

نامه چندم بودیم؟ ...یه کم دیر

از: فدراسیون جهانی فوتبال
به: خدا
خدایا اینا خارم و گاییدن و رئیس فدراسون معرفی نکردن. تو خودت شاهد محرومشون کردم از من دلخور نشی.

چارلز بالاتر (نوه)
رئیس فیفا


این وقت روز هنوز هم نامه داریم؟
از: اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند
به: بقیه
سلامٌ علیکم
با توجه به عملکرد قوی و به جای آقای علی کتول آبادی در زمینه انتساب و انقطاع مربی تیم ملی، بدینوسیله ایشان را به ریاست فدراسیون فوتبال جمهوری اسلام ایران منسوب می داریم. از آنجا که مقام ریاست فدراسیون فوتبال مقامی انتسابی نیست، از کلیه دست اندر کاران ذیربط خواهشمندیم به آقای کتول آبادی رای دهند و از این ماجرا به فیفا هم چیزی نگویند.
من الله توفیق
اخوی آخوندک آخوند زاده آخوند
ریاست اداره امنیت و مردم خفه کنی


از: بیمارستان امراض ادراری و خایه
به: مسجد بلال
انا لله و انا علیه راجعون
***تبلیغات حاشیه صفحه گوگل: بلیط رفت و برگشت به جزایر دیدنی آنا علینا ****
نیمه شب روز گذشته خبر دار شدیم که حال عمومی سر مربی تیم ملی فوتبال ایران به علت فعالیت شدید ایشان در زمین تمرین فوتبال رو به وخامت گذاشته است. ریاست بیمارستان و جمعی از پزشکان کشیک بیمارستان به عیادت ایشان رفتیم ولی حتی در پاسی از شب گذشته ایشان از تقلا ودویدن دست بر نمی داشتند. ایشان با فریادهایی که گویا رهنمون هایی برای تیم ملی بود از دست ما گریختند ولی امروز صبح جسد مطهر این شهید مسلمان را نزدیک مرقد امام (فرودگاه امام) یافتیم. مراسم شب سوم استاد شوخلاسوفسکی فردا صبح در مسجد بلال واقع در صدا و سیمای جیم-الف-الف برگزار می شود. ضمناً مجلس زنانه ای به همین مناسبت به سخنرانی خانم شیرین عبادی در همان مکان برگزار می گردد.
راهشان مستدام

دکتر ذولفقار تیز برش
متخصص امراض ادراری و خایه


نامه بعدی

FIFA mail box: Send all Iranian e-mails to spam folder




نامه بعد از بعدی
از: علی پروین
به: عادل فردوسی پور

من از اول گفته بودم مربی های خار...خارجی نمی تونن. اخرش هم حرف ما شد. ما بر و بچ رو جمع کردیم و برای اینکه حرف پشت سرمون نباشه یه داور خارجی هم آوردیم صد ملیون دلار هم بهش دادیم بعد دو به دو با هم دو تا دوتا پالام پولوم پلیش کردن و قلعه مرغی از بینشون برنده شد. ماهم که دیدیم ک ...یه بعد زدیم تو سرش گذاشتیمش کنار و خودمون مربی شدیم. حالا هم به لطف خدا داریم تمرین می کنیم. .... علی مادر ... پاس بده ....

بی امضا

کجا بودیم؟
از:عادل فردوسی پور
نامه پیگیری
ببینم من اشتباه می کنم یا یکی یه زمانی یه جایی گفت که کتول نمی تونه رئیس فدراسیون بشه. نه؟؟؟

عادل

محرمانه به پیوست: نامه اخراج عادل فردوسی پور و حکم معرفی به دادگاه انقلاب در ضمیمه




پی نوشت:
باور کنید وقتی من این پست رو نوشتم این نامه ها وجود نداشت.


Tuesday، December 4

چرا تیله ها رو ریختی تو آب (به سه زبان)




نگران نباشید، تیله هامان در آب است.
در قلبمان ترس، در کونمان عروسی، در کونمان نیروی هسته ای روییده
مترو در حیاط تئاتر شهرمان، نیروی انتظامی در خشتک زنانمان، چاوز درز لنگ رئیس جمهورمان، وطن در قلبمان تپیده، تپانده
آیت الکرسی حک شده بر لوح طلا آویز گردنمان، پاسپورت محور شیطان وبال گردنمان، گردنمان نازکتر از تار مو به دار قصاص آویخته، آخ
سد سیوند به کورشمان بسته، سگ ملیون دلاری در خانه مان بسته، در بند معتادان به رویمان بسته، هیسسسسسسس
بچگیمان در صف مدرسه گندیده، اشک خاتمی بر مشکمان پاشیده، آب رویش به رویمان، هاهاها، حافظه امان مالیده؟
اما نگران نباشید، تیله هامان در آب، بی خس و خاک خیسیده.

Friday، October 26

جواد رضویان

God is a comedian playing to an audience too afraid to laugh
--Voltaire--
وقتی سخنرانی میم-الف را در سازمان ملل می دیدم، یه لحظه فکر کردم که عنقریب چنگ می زند، ماسک از صورتش برمی دارد و از زیر نقاب، جواد رضویان بیرون می آید و می گوید: " من چیکاره انرژی هسته ای بیدم". همه می خندند. دست می زنند. بعد یک قاب خاتم با لوح قدردانی طرح ابر و باد و ربع سکه بهار-در-بند به جرم یک عمر خنداندن مردم جایزه اش می دهند و همه می روند خانه اشان و در راه برگشت همه به رئیس جمهور بد و دیکتاتور که مسلماً احمق و صد البته بد-سیاست ولی کاملاً جدی و ترسناک است، فحش می دهند. ولی جواد هنوز برای بزرگداشت خیلی جوان است و سیاستمداران ما در طنز میدان خالی به او نمی دهند.

Sunday، September 23

هر جا که روی آسمان این قوطی برفکی یست

با سلام و صلوات به سنت کریستوفر و آلت محترمش

امروز نماز دشمن شکن یکشنبه به امامت کامرون دیاز، امام یکشنبه موقت لس آنجلس و حومه در حیاط پشتی خونه مایکل داگلاس اینا برگذار شد. امام یکشنبه موقت لوس انجلس و حومه در خطبه نخست با تاکید به اهمیت برنزه شدن خط شورت و سوتین ملت همیشه در ساحل گفت: تساهل و تسامح برخی عوامل فاسد هالیودی نباید باعث شود که سنت کون برهنگی در هالیوود از یاد برود.

مراسم افتتاحیه گشادترین بزرگراه کشور به نام شهید کندلیزا رایس، امروز با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هالیوود و معاون اول رییس جمهور برگذار شد .
کلنگ شسصدوهفتادوسه هزارونودوهفتمین پروژه عمرانی در سفر اخیرایالتی رئیس جمهور منتخب به همراه هیات دولت زده شد.

گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري آسشوشسشیوشد پرس كه همراه عوامل ال-ای-پی-دی در صحنه حضور دارد، برخورد قاطع با اراذل و اوباش كه در راستاي اجراي مرحله دوم طرح امنيت اجتماعي است، لحظاتي پيش و با ورود پلیس لوس آنجلس در مناطق جنوب، جنوب غرب، مركزي، شرق و جنوب شرق لوس آنجلس اجرا شد. در شروع این طرح هنرپیشه سابق هالیوود، براد پیت به جرم خودداری از نمایش عورت در معابر عمومی با سه حلقه دستمال (گلاب به روتون) توالت به گردن در سانست بلوار گردانده شد.

تیم بین الملی هفت سنگ و الک دولک ایالات متحده دیشب با پنج باخت و سه تساوی فاتحانه به وطن بازگشت. مسئولین تیم، دلیل عدم برد تیم را برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران ذکر کردند.

محققین دانشگاه غیرانتفاعی شبانه مامازن ورامین اعلام کردند که نگاه کردن به پی-پی سگ نابالغ دم کوتاه باعث کاهش فشار خون ناشی از تماشای اخبار می گردد.

هوای امروز لوس آنجلس آفتابی، به همراه کمی ابر و باران و باد وچیزهای دیگر است.

Friday، July 27

تا اطلاع ثانوی موچم

در راستای تحقق اهداف جدید فرهنگی-بومی آموزش پرورش، و با در نظر داشتن نقش بازی ها در شکل گیری شخصیت و مهارت کودکان در رویارویی با مشکلات و موانع آینده، بر آن شدیم که پاره ای تغییرات بومی-اسلامی در بازیهای منحط و گمراه کننده کودکان این مرز و بوم انجام دهیم. بازی هایی کودکان معصوم ما مشغول به آن هستند، میراث چندین هزارساله توطئه استکبارات جهانی و بنیاد های برانداز غربی هست و جوابگوی نیازهای دینی و مذهبی کودکان ما نمی باشد. باشد که با توفیق الهی ملت همیشه در صحنه در رواج و گسترش هر چه بیشتر این بازیها موفق و پیروز باشند.

خرپلیس
این بازی فراز و نشیب های زیادی در طی زمان طی کرده ولی آخرین نسخه ای که براتون اینجا توضیح می دیم نسخه ای که تغییرات دولت فورپلی (فورپلی کلمه نامانوس و بیگانه ایست که بجای کلمه بی مفهموم مهرورزی قبل از گاهیدن بکاربردیم) رویش اعمال شده. این نسخه به به اراذل-نیروی انتظامی، بسیجی-دانشجو یا محمود-ملت هم گفته میشه. بازی کردنش خیلی ساده اس. برای قلب و مغز خوبه ولی کون آدم رو پاره می کنه (سرتون سلامت). بازی اینجوری شروع می شه که اول همه همدیگه رو خوب نیگاه می کنن و بو می کنن بعد کثیف ترین و بوگندو ترین بچه می شه سرگروه اول، خوش تیپ ترین و تمیزترین هم می شه سرگروه دوم. بعد یارکشی می کنن. بعد سرگروه گروه اول در گوش یارهاش یه چیزی می گه. مثلاً می گه " موی سیاه" یا "شلوار کوتاه" یا " آستین کوتاه" یا "کون بزرگ" یا "آلت کوچیک" بعد همه گروه اول با هم فریاد می زنن: آفتابه و حمله می کنن. گروه دوم باید حدس بزنن که اون چیزی که گروه اول در گوشی گفته چیه و بعد اونهایی که اون خاصیت رو دارن فراری بدن. البته می تونن هم فوری ماتیکشون رو بمالن به آستینشون یا یه جوراب بلند یدکی توی کیفشون داشته باشن. ولی خوب شانسی دیگه. ممکنه درست کار اشتباه انجام بدن. مهم اینه که قانون بازی رو از روی بوی گند و شرشر آب دهن و چرک های سر آستین گروه اول تشخیص بدن . ممکنه فکر کنین که گروه اول فقط باید اونهایی رو بگیره که مثلاً موشون سیاهه یا شلوارشون کوتاهه یا ... ولی جالبی بازی در اینه که معمولاً بازیکن های گروه اول اینقدر کودن هستن که از همون اولش هم درست نمی فهمن که چی در گوششون گفتن. وقتی یکی از بازیکن های گروه اول بازیکن گروه دوم رو می گیره باید چند تا فحش آبدار و دری-وری (در حد تکریم به مادر) به اون آدم بکنه، بعد آفتابه بندازه گردنش و در پرونده ای که مخصوص این بازی درست شده ثبت کنه. چک و لقد و گاز هم از طرف گروه یک به دو آزاده. هراز گاهی سر گروه اول می تونه داد بزنه "ساک ساک" اونوقت قانون به دلخواه عوض می شه.
یکی از تغییراتی مهمی که در این نسخه داده شده اینه که در نسخه قدیمی جای دو گروه عوض می شد ولی در این نسخه گروه اول همیشه برنده هستن و گروه اول می مونن و گروه دوم فقط حق دارن لباسها و سر و وضعشون رو به طرز عرفی-شرعی عوض کنن.
این بازی بسیار مفرح و شادی بخشه خصوصاً وقتی در مواقع رکود اقتصادی، حصر سیاسی، افزایش بی کاری، انفجار تورم و فشار بین المللی بازی می شه.
محققین نشون دادن بچه هایی که این بازی رو روزی یک ساعت انجام دادن در آینده کمتر دچار تصلب شرایین، امنیت اجتماعی، فراغ بال و حقوق بشر شدن. البته در مورد تصلب شرایین هنوز یه کم شک وجود داره.
لی لی
این یه بازی دخترونه اس. هنوز هم اکثراً دخترها بازی می کنن. از وسایل مورد نیاز این بازی یه قطعه گچ و مقداری سنگه. اول هر کدوم از شرکت کننده ها می گه که دلش می خواد چیکاره بشه. مثلاً یکی می گه مهندس، یکی می گه وکیل، یکی می گه دکتر، یکی می گه حاج خانوم همینطور تا آخر. بعد یکی مثلاً وکیلی می آد جلو یه چهار خونه می کشه توش می نویسه: حقوق زنان یا آزادی زنان بعدش باید فوری بلند شه یه پایی لی لی کنه و فرار کنه. حاج خانوم و جاچ آقا هم با سنگ می افتن دنبالش با سنگ می زننش تا بخوره زمین. اگه زمین نخوره می گن موچم. بیاین کش بازی کنیم. بعد می رن کش بازی.
کش بازی
این بازی یه چند متری کش یا طناب احتیاج داره. اولش حاج خانوم و حاج آقا دست بازیکن لی لی رو با کش و طناب می بندن بعد می گن موچم در. بعدش شروع می کنن با سنگ زدن. اگه باز هم نمرد. داد می زنن: بریم هفت سنگ بازی کنیم.
هفت سنگ
معمولاً کار به اینجاها نمی کشه ولی برای احتیاط هفت سنگ هم عین کش بازی و لی لی بازی می شه. با این تفاوت که بر عکس اسمش محدودیت در اندازه و تعداد سنگ وجود نداره. به دلخواه حاج آقا و حاج خانوم می شه طرف رو تا گردن توی زمین خاک هم کرد.
21
این بازی از منابع منحط غربی وارد فرهنگ اسلامی شده ولی با تغییرات اخیر بومی سازی شده. طرز بازی به اینصورته که اول یه چند ماه قبل از بازی همه با در دست داشتن یک برگه رونوشت شناسنامه، دو قطعه عکس، سه لاخ پشم آلت مادر، دو قطعه سنگ پای قزوین، سه دور ارگاسم زودرس و یک قبضه ضمیر ناخودآگاه به اداره پست محل خودشون مراجعه می کنند. البته در صورت عدم دسترسی به پست، همشهریان محترم می تونند به پلیس، سردخانه، اداره ثبت ضدحال، جزیره دکتر مورو، برزخ، دوزخ، بلندیهای بادگیر محل خودشون هم مراجعه و درخواست کارت سوخت قلقلکی، کارت خودارضای خجالتی بانک شاشویان، کارت خودروی خنگ، کارت ملی گوزو را ثبت بکنن. بعد در روز مقرر همه دور هم جمع بشن و به نوبت درباره سختی ها و علافی هایی که در راه گرفتن کارتها کشیدن صحبت بکنن و در انتهای هر صحبت یکی از کارتهای مزبور رو زمین بزنن. اولین نفری که تمامی کارتهای دستش تموم می شه به یکی از افراد گروه اشاره می کنه و داد می زنه: جاسوس. البته در نظر گیری که اخیراً انجام دادیم، بچه های شیشه ای ناز گل گلاب در محله های مختلف از کلمات دیگه ای هم استفاده می کردن. مثلاً 33.24% از کلمه خودفروخته، 27.43% از کلمه مفسد اقتصادی، 56.44% از کلمه بدحجاب و 77.89% از کلمه امثال شما استفاده می کنن. اون آدمی که بهش اشاره شده باید شلوارش رو در بیاره و بشینه وسط و اعتراف کنه: مثلاً بگه من جاسوس بنیاد خروس بودم و در نظر داشتم انقلاب کرکی بکنم. یا اینکه بگه من بدحجاب بودم، مانتوی تنگ پوشیدم، اراذل بهم تجاوز کردن، یا اینکه حداقل اسمش رو بگه و بگه من اون نیستم من گاو مش حسن یا جاسوس موسادم و مرغ رو با پوست می خورم! بقیه هم باید دست بزنن بگن: این که اشکال نداره، چرا زودتر نگفتی؟ ... چرا بیشتر نکردی؟ ... چرا فرار نکردی؟ ... چرا نوبل نبردی؟
این بازی اینقدر ادامه پیدا می کنه تا هر هفتاد ملیون ملت ایران اعترافاتشون رو کرده باشن. البته دولت فورپلی در نظر داره که همراه با طرح توسعه جمع آوری نوامیس مردم فرمهای کارت اعتراف کودن رو پخش کنه از این به بعد همه بتونن به راحتی به باجه های خود ارضای اعتراف مراجعه کنن و اعترافاتشون رو درج نمایند.
این بازی علاوه بر پرورش قدرت خلاقیت بصری و حشری کودکان، توانایی اونها رو در شکافا شدن به منصه ظهور می رسونه.
وسطی
این بازی در صحن علنی مجلس شورای بچه بازا مطرح شد و تصمیم گرفتن این بازی به فرم اولیه اش باقی بمونه. فقط بخاطر شکل شهوت آمیز توپ های غربی بجای توپ از چماق استفاده می کنن. اینطوری که بچه ها دو گروه می شن. گروه فشار دانشجوها رو می ذاره وسط اینقدر با چماق می زنه که انشون از دهنشون بزنه بیرون. اگه یکی از بازیکن های گروه دانشجو انش از دهنش بیرون نزنه می برنش از طبقه دوم پرتش می کنن پاینن. اگه باز هم نشد. دیگه سوخته از بازی باید بره بیرون. یه جایی گم و گور بشه. مثلاً زندان همجنس بازا. اگه یکی از بازیکن های گروه فشار خسته بشه یا انگشتاش طاول بزنه و اووف بشه، می تونه بگه موچم و برای یه دور تعطیل کنه، بره فیلم بسازه.
این بازی علاوه بر همه خواصی که داره برای بواسیر و فرهنگ مردم خصوصاً فرهنگ جبهه مردم خوبه.
زو
یکی از اقدامات اساسی در تدوین بازیهای جدید در این بازی خودش رو نشون داده. اول مقرر شد که بجای زو کشیدن که یک کلمه غربی به معنی وحشی گری و از ابداعات رژیم صیهونیستیه، فرد مورد نظر که دستی در قلم داره بشینه و شروع کنه به نوشتن. از اونجایی که بر خلاف مدل غربی این بازی که دستهای زو کننده آزاد بود در این بازی فرد در حال نوشتن مقاله، کتاب یا هر کوفت دیگه ای هست، نمی تونه کسی رو بزنه، گروه مقابل می ریزن سرش و اینقدر می زننش که نتونه بنویسه. بعد نفر بعدی گروه نویسنده می آد جلو.
گرگم به هوا
این بازی فرم سنتی خودش رو کما کان حفظ کرده. تنها تغییرات عمد در این بازی در گروه سنی این بازی و حیوان مدل و انرژی مورد نظر است. برای همین دلیل اسم این بازی به "سگ سوزن خورده ام به انرژی هسته ای" تغییر پیدا کرده. طرز بازی کردن اینجوریه که تمام جمعیت به دو قسمت تقسیم می شن: رئیس جمهور و ملت. رئیس جمهور داد می زنه: انرژی هسته ای. ملت می گه حق مسلم ماست.
یه چند بار این چرخه تکرار می شه و بعدش رئیس جمهور همینطور انرژی هسته ای، انرژی هسته ای می کنه ولی ملت عین سگ سوزن خورده می رن که با تحریم اقتصادی و گرونی خونه و سهمیه بندی بنزین دست و پنجه نرم کنن.
یکی از دستاوردهای این بازی قیمت قابل رقابت با مدل خارجی اشه.
یه مرغ دارم چند تا تخم می کنه
برو بجه هایی که جمع می شن گرگم به هوا بازی کنن، بعضی وقتا این بازی رو هم در ادامه می کنن. اینطوری که باز رئیس جمهور داد می زنه: یه الهام دارم سه تا کار می کنه. بعد ملت می گن چرا سه تا؟ رئیس جمهور می گه پس چند تا؟ ملت می گن چهار تا. ... این بازی رو اینقدر ادامه می دن که ملت خسته بشن و برن. بقیه بازی عین گرگم به هواست.
قایم باشک
این یه بازی خود جوشه که حتی در متون سنتی اسلامی هم بهش اشاره شده. این بازی معمولاً بین یه گروه از بچه های مظلوم و بچه های قلدر بازی می شه. بازی اینطوری شروع می شه که بچه قلدرها هر چقدر که می تونن بچه های مظلوم رو اذیت می کنن و حقشون رو می خورن و فحششون می دن و تحقیرشون می کنن. در مرحله بعد بچه های مظلوم یه کم این در اون در می زنن، بالا می پرن، گرگم به هوا بازی می کنن، پایین می پرن، وسطی بازی می کنن. داد می زنن، زو بازی می کنن. گریه می کنن، وسطی بازی می کنن. ولی آخرش ناامید می شن. اگه تا اینجا توی یکی از بازیها تلف نشده باشن، می گن دیگه موچم! بچه قلدرها اینجا خودشون به نفهمیدن می زنن. شاید هم چشم بذارن. بعد بچه مظلومها انگار که دارن گانیه بازی می کنن، یه لنگه پا به این سفارت سر می زنن، به اون سفارت سر می زنن، خواهش می کنن، باز هم فحش و بی احترامی می بینن، باز هم علافی می کشن ولی آخرش ویزاشون رو می گیرن و فرار می کنن و می رن یه جای این دنیای بزرگ قایم می شن. هیچ کس هم نمی ره سراغشون که پیداشون کنه.

Monday، June 11

مار گزیده کی منع رطب می کند؟

س: سلام!
ج: معذرت می خوام انگار اینجا نباید می اومدم. غلط کردم الان دور می زنم بر می گردم.
س: نه می خواستم بگم قیافه تون به نظرم ...
ج: من به خدا مجاهد نبودم. از فرقه ضاله بهائیت هم کمال تنفرم رو سه بار اعلام کردم اینم فتوکپی روزنامه هاش. به پیغمبر قسم که همجنس باز و روزنامه نگار و مبدل پوش و ملی-مذهبی و معتاد و جاسوس آمریکا و برانداز گرم و برشته هم به جون مامانم نیستم. به پنج تن آل عبا هم هیچ چیز سبزی رو امضا نکردم.
س: راستش یه چند دقیقه از وقتتون رو ...
ج: شرمنده اتم من نه گولد کوئست بخر هستم، هندسه و ریاضیاتم هم ضعیفه نه هرم می فهمم چه شکلی نه برای تفریح و ویلا خریدن یا اشتراک گذاشت هتل و متل به جزایر هنولولو می خوام برم اصلاً کلاً نه پول دارم، نه می خوام در بیارم ...
س: راستش می خواستم بگم ایشون ...
ج: به حضرت عباس ایشون خانوممه، اینم حلقه هامون، اینم عکس ختنه سورون بچه مون. رنگ یخچالمون هم سفیده. با اینحال به فاطمه زهرا هر شب هم که برنامه ای داریم یه توک پا می ریم وزارت کشور یه صیغه موقت وزارت کشوری هم می خونیم.
س: وزارت کشور ...
ج: یعنی جون یه دونه بچم فقط روزهای فرد می ریم، چون ماشینمون شماره جدیدش فرده. این دستام از مچ قلم شه اگه خلافی و عوارض نوسازی اش رو هم روز به روز به باجه های خودارضا پرداخت نکنم. کارت سوختمون هم اومده ولی جانم فدای رهبر با وسیله نقلیه عمومی می ریم که نکنه هوا رو کثیف کنیم.
س: وسیله نقلیه عمو ...
ج: آره مدام از وسیله ولی به سرت قسم از اون تماشاچی نماها نیستم که دخل شیشه و صندلی وسیله نقلیه رو داغون کنم. همینطوری توی اتوبوس و مترو و قطار هوایی که البته نیومده ولی اگه بیا د همینطوری مرتب و منظم می ایستم!
س: می ایستی؟
ج: نه بابا نه! به قمر بنی هاشم قسم که با پای چپ می رم تو وقت کار هم می شینم. کور شم اگه نماز جمعه و تظاهرات و جشن عاطفه ها و ارتحال قضا شده داشته باشم.
س: پس که اینطور؟
ج: نه بابا ... من ...من ... من
س: تو غلط کرده مرتیکه اراذل و اوباش، این آفتابه رو بگیر بنداز گردنت برو تو اون مینی بوس که جای امثال شماس!

Saturday، June 2

خیانت

دوستان استف ... استم ... استفت ... خلاصه مسئله پرسیدن که حد خیانت چیه؟

بوسه؟ بغله؟ چیه؟

عرضم به حضورتون که اصولاً جای شکه! ولی بوسه اگه که به قصد لذت نباشه که اکیداً حرامه. بغل که کلاً به هر قصدی آزاده. روزهای زوج توی محدوده ترافیک باید زیر لحاف باشه. لیس خلاف جهت رویش مو از هرجا مستحبه به شرط اینکه بوسنده مسواک زده باشه و مبوس (بوسیده شده) مثانه اش خالی باشه.

کلاً یه جای خیس به خشک بخوره یا یه خشک به خیس بخوره باکی نیست.

جای خیس به خیس محل تامله. به عبارتی چه بهتر! به اندازه کافی تامل کنین تا حالش رو ببرین.

جای خشک به خشک هم که تکلیف مشخصه. زیاده روی کنین زخ می شه. بهتره وایسین خیس شه بعداً.

لب مطلب رو بگم خدمتتون که کلاً همه چی تو خیانت آزاده خصوصاً وقتی از محل خیانت پیش مخیون (خیانت شده به) بر می گردین، که البته در واقع با اینکار دارین به مخیون الیه (خیانت کرده با) خیانت می کنین، و برعکس. و اگه یه مادر به خطای بی رگ باشید و حواس درستی داشته باشید که گیر نیفتید، این ماجرا، یعنی بدل شدن همه بوس و بغلهای زندگیتون به یه جور خیانت؛ به خودی خود ایرادی نداره. باز هم مگر ... یه روزی هوس کنید که یه بوس و بغل عاشقانه با اولی، دومی یا شخص ثالثی داشته باشین که اسمش خیانت نباشه.

Wednesday، May 30

شیاف تمام اداری




Monday، April 16

مخرجی ها


اپرا بوفا در سه پرده

هو الضخیم
کارگردان حرکات ناموزون: قاضی مرتضوی
لیبرتو: حسین الله کرم و دوستان
نویسنده: محسن رضایی و پسر
اجرای دنبک و مزقون: دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی

.... تقدیم به کارخانه آدم سازی تاریخ، شعبان استخونی

پره لود
ناز نفست آبجی

پری دندونی چتول عرق روی پیشانی، از عقب خم می شود تا نوک مویش زمین را لمس می کند. می خواند: "دندون دندونم کن، با دندون دون دونم کن ..." رضا موتوری چتول عرق را از پیشونی پری قاپ می زند و ته به سر بالا می رود و زیر لبی زمزمه میکند: "ناز نفست آبجی!" از طرف دیگر کافه مردی عربده می زند:"خوشگله می آی با هم بریم دبی اونجا توی بازار خوشگلها بفروشمت؟"
رضا موتوری با یک آگورد گوش خراش از جا برمی خیزد و زنجیرمی کشد و در دم مرد عربده زن را می کشد. همه جماعت کافه به دست و پای رضا موتوری می افنتد که رحم کن و ما را مثل او نکش. رضا موتوری فریاد می زند:" دیگه اون زمونه گذشت. زمونه نامردی و بد حجابی و نون به نرخ روز خوری گذشت. حالا دیگه موتورای سوزوکی جی-تی-ایکس با قدرت پیش رانشی چهارزمانه و پونصد سی سی حجم پیستون اومده که یک سال خدمات بعد از فروش شرکت ثارالمسامحین رو داره. یه چماق و زنجیر ولنگ نو هم به هرخریدار کادو می دن. " پری دندونی از د